"مارمولک"
AFEL::با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گردان
تو بی نهایت شب وقتی نگاهت می خندید چشم های خیره من اندوه تو رو نمی دید چرا غریبه بودم با قربت نگاهت تصویرم و ندیدم تو چشم بی گناهت کاشکی برای قلبت یک اسمون می ساختم روح بزرگ تورو چرا نمی شناختم اینه گریه می کرد وقتی تورو شکستم وقتی درارو بستم ستازه پشت در بود تو بودی سکوت و غروب سرد پاییز باغچه رو زیرو کرد برگ زرد پاییز حالا من غریبه دنبال تو می گردم با قلب اسمونی کمک کن تا بر گردم 

| قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت |



