تبليغاتX
"مارمولک"


"مارمولک"

AFEL::با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گردان

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:58 توسط حسین| |

چه زيبا مي شوي وقتي که مي گردي سرپا سبز تو را من دوســت مي دارم تو را اي سبز بالا سبز تو روح

ســـبز باراني , من آن نـــيلوفر خــــواهش بيا بنشين کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز دلم قد مي کشـــــد

تا آبشار صاف گيسويت تو اما تشنه مي خواهي مرا غرق تمنا سبز به زير اســـــمان چشــــم تو تا چند

بنشــــينم بگو پژمرده مي خواهي مرا اي اسمان يا سبز به هنگام عــبور از لحظه هاي آبي احساس مرا پل

مي زند چشم تو از آبي ترين تا سبز تو در چشم من آن زيـــباترين گـــل در بهار

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:45 توسط حسین| |
 
بی تو.................

 

بی تو به روی پلکم لم داده خون و شبنم

بی تو شکسته ام من ذهنم گسسته از هم

بی توچه برگريزی در باغ حمله ورشد

می ريخت استخوانم بر سنگ وخاک کم کم

بی تو اگر بميرم نام و نشان ندارم

بايد بگويم اينک زاين مرگ می هراسم

بی تو نوشتن من محدود يا نحيف است

بی تو است قصه ام گنگ بی تواست شعر مبهم

بي تو نمی شود گفت با هيچکس غمم را

بی توکجاست همدل بی تو کجاست همدم؟

حالا که نيستی تو ای کاش من بميرم

بی تو دراحتظارم در انتظار مرگم
 
 
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:9 توسط حسین| |
 
از درده بي كسي دارام يواش يواش زار مي زنم مثله تمومه قصه ها اسمتو فرياد مي زنم مي خوام بگم دوست دارام عاشقتم تا اخرش رسمش نبود كه بي وفا منو كشتي از اولش هي چي نخواستم جز نوو دوست داشتنت همينو بس فكر نمي كردم كه
بري تنهام بزاري تو اين قفس رفتي و من با خاطره عطر تن تو زنده ام
 
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:35 توسط حسین| |

به نام حكيمي كه اگرحكم كند ما همه محكوميم

انگار همين ديروز بود

يادم مي اد روزي تنها بودم دلم گرفته بود

نمي دونستم چه کار مي کنم تو اين تنهاي

همه خندون بودن اما من گريون

همه خوش حال بودن من غم گين

همه ياري داشتن من تنها بودم

تو خيالم فکر مي کردم ياري دارم

اما اون يار نبود رويا بود

سرنوشت من و از همه قايم مي  کرد

مي خواستم داد بزنم من ادمم

اما کسي صدام و نمي شنيد

همه پشت چهره من و نمي ديدن

دوست داشتم بينن من حسينم

ديگه چيزي تو دل ندارم

اما همه چهرهاشون و از من مي پوشوندن

گريه مي کردم همه مي گفتن دروغ

غصه مي خوردم مي گفتن هيله

نمي دونستم چه کار کنم

اوني که دوستش داشتم نگام مي کرد

توي نفرت نگاهش گم شدم

داد مي زدم من حسينم عوض شدم

بدادم برس اي اشک

دلم خيلي گرفته

نگو از دوري کي

نپرس از چي گرفته

اون ديگه نگام نکرد حس کردم که مرده ام

وقتي چشمام باز کردم ديگه هيچ کس نبود

حتي اوناي که باهام بودن الان ديگه باهام نيستن

خدا رو ببين چقدر بزرگه من و از باتلاق گناهم کشيد بيرون

بهم اموخت زندگي را بايد ساخت نه با گناه و دروغ

ياد گرفتم بسازم با عشق و مرفت

حالا ديگه تنها نيستم کسيو دارم که جاي هزار تا تنهايو پر

مي کنه اونم خداست دوست دارم دوست  دارم خداجون

 


نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:22 توسط حسین| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس