تبليغاتX
"مارمولک"

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن

با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن

زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن

مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار

اين شرر از من مگير از نو سياه پوشم مكن

چون صبا در جستجو خود به هر سويم مكش

همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن

اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:11 توسط حسین |


 

به چه کسی رای مدهید         و              چرا؟

*********************************************

میر حسین موسوی

***********************************************

محسن رضایی

***********************************************

محمود احمدی نژاد

**********************************************

مهدی کروبی

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 14:13 توسط حسین |


دلم برای خیلی چیزا تنگه  که دیگه بدست نمی ایند. خدا جون دلم برای خودتم  تنگ چرا

حس می کنم تو هم از من دوری میشی  نکنه این  منم که ازت دور میشم!

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 23:47 توسط حسین |


::::::::::::مریم حیدر زاده:::::::::::::

متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ در تهران است فارغ التحصیل دانشگاه تهران در رشته ی حقوق.

عاشق گل سرخ رنگ سرخ وهر چیز سرخ نامش مریم است مادری دارد نزدیک تر از همه به خدا ومثل اوپاک مهربان و بخشنده وخدا می داند چقدر مادر.اندازه ی یک آسمان و یک ماه اندازه ی دل دریایی ( تمامی مادر ها ) مادر است
پدری دارد نادر و نایاب و برادر. برادر دو خواهر مریم :نرگس ومرضیه .
نرگس جان مریم است ومرضیه شور او
در این حریم پاک پنج نفره مریم اولین است اولین فرزند اولین عاشق اولین اولین
مریم اولین و آخرین دوست رفیق یاور و هر آنچه دل تنهایی تان میخواهد و...مرحم
و (الهام) که خواهر ماه است و آن سرخوش آن بی نام رعنا آن خوش نام بی ما که هم از ماست و نی ما
باری ... ممنونیم از اوکه آمدن مریم وهوایش را در جمع عاشقانه ی ما مژده آورد آن کس که از طایفه ی (مثل هیچکس) هاست
با این جمع به صحرا شدیم عشق باریده بود و زمین پر از شقایق وما تا پای در گل شدیم
با این همه سکوت وخلوت این عاشق گل سرخ مثل سکوت گل سرخ است که در تنهایی خود عطر می پراکند عطر واژه ها در کلام شعر

چشم ندارد ولی زیبا ترانه میگوید

بیت های جادوئی او همیشه روی اشعار غمگین خوانندگان بزرگی همچنان خشایار اعتمادی هنگامه محسن چاوشی بیگدلی مجتبی کبیری و مهستی نور افشانی می کند

سروده های غمگین او همیشه اشک را در چشمان جاری می کند

با من همراه شوید تا متنهای زیبای مریم حیدر زاده رو مروری کوتاه کنیم






ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:4 توسط حسین |


امشب به قصه دل من گوش می کنی ........فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 21:39 توسط حسین |


اسمانم چرا چشمانت اشک الود است

من تنهایم تو چرا وجودت غمگین است

می دانم شاهده بودی چطور قلبم شکست

معشوقم تنهایم گذاشت به پای غریبه نشتست

اما تو ارام بگیر چون این پایان من است afel

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 15:44 توسط حسین |


ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه،

اما می تونیم بهش یاد بدیم که

لبه های تیزش دست اونی رو که دلمون رو شکسته، نبره!

هر وقت دل کسی رو شکستی یه میخ به دیوار بکوب

اگه دلش رو بدست آوردی میخ رو از دیوار بردار

اما چه فایده جای میخ رو دیوار مونده!

يكي دسته گل براش دل خوشيه

يكي عادتش برادر كشيه

يكي زاغ مردمو چوب مي زنه

يكي از داغ دلش جون مي كنه

يه نفر خوابه رو تخت نقره كوب

يكي حيرون روي درياي جنوب

يكي زندگي رو زيبا مي بينه

يكي اما خودشو تنهاي تنها مي بينه

شکسپیر می گه: ((کسی را که دوست داری،

ازش بگذر،

اگه قسمت تو باشه بر می گرده،

اگر هم برنگشت حتما از اول مال تو نبوده،پس همون بهتر که رفت.))

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی،

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی،

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 0:51 توسط حسین |


خدا چرا من؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:38 توسط حسین


خداوندا

بگیر دستانم را که خالین

پر کن جای خالی یک دست را

که سکوت مرا شکسته است

خسته ام از این همه درد از این همه اشک

هر که را دوست داشتم به طریقی تنهایم گذاشتند

اخر چیست این گناه من که باید تنها بمانم

خدایا این طلسم را بشکن

من تنهای تنهام

جز تو کسی را ندارم

خدا با تمام وجود فریاد می زنم

کمک......................afel

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 23:18 توسط حسین |


 

يا

یاد گرفتم بي تو گريه کنم بدون شونه هات... !
ياد گرفتم ...که ديگه عاشق نشم به غير تو... !
ياد گرفتم که ديگر دل به کسي نبندم ... !
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم ...!
اما هنوز يک چيز هست که ياد نگرفتم ...
که چگونه...
براي هميشه خاطراتت رو از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خوام که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگرانم نشو ... !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 22:6 توسط حسین |


روزی یک جای توی یک شهری توی یک خیابانی توی یک کوچه ای تو یک خونه ای پسری بود که احساس تنهای می کرد هر شب هر جای که دلش می گرفت اشک می ریخت وهی می گفت شرمندم  شرمندم  باز شروع به اشک ریختن کرد یک دفع اینه رو جلو چشماش دید تو اینه نگاه کرد گفت تو کی هستی ؟صدای نشنید فقط نگاه می کرد دید تو اینه یکی داره اشک می ریزه گفت تو چرا داری اشک می ریزی باز صدای نشنید.سر شو اورد پایین گفت تو هم تنهای دید سر اونم اومد پایین.گفت منم مثل تو ام می خوای بدونی چمه یک دفع قطری شکید رو اینه .

پسر شروع کرد به حرف زدن گفت من یک بار توی این شهر عاشق شدم عشقم منو تنها گذاشت هزار بار شکستم اشک ریختم اما دل بی رحمش منو تنها گذاشت رفت پی هوس بازیاش بعد مدتی یکی اومد تو زندگیم دختره, ارام  بود مثل من دل شکته وقتی  باهاش حرف می زدم اشک می ریخت ناله می کرد وقتی تو اغوش می گرفتم ارامش کردم احساس غرور کردم گفتم من همونیم که می تونم کاری کنم مال خودم باشه احساس می کردم یک معجزه داره رخ می ده مدتی گذشت با هم بودیم من از این ناراحت بودم که نکنه به خاطر شکستش ادم بی رحمی بشه بخواد خیانت کنه شاید بخاطر ندونم کاریام ناراحتش کرده باشم اما نمی خواستم از دستش بدم تا روزی امد که رفتارش یک جوری شده بود حس غریبی بود

همیشه این فکر تو سرم بود که نکنه با کسه دیگه باشه یک شب داشت بارون می امد همه جا تاریک بود ثانیه ها خیلی دیر می رفتن انتظار دیدنشو می کشیدم وقتی دیدمش ادم مثل همیشه رو ندیدم یک جا باهم نشستیم حرف زدیم گفت اینقدر فکر می کنی من دلم میره جای دیگه یک وقت دیدی رفتا بغض من و داشت خفه می کرد بدنم داغ شد صورت رنگ پریدم و حس می کردم داشت می سوخت از اون ماجرا گذشت)رفت دانشگاه( چند روز بعد دیدم کامل بی خیالم شد شب ها روز ها تو هر لحظه به یادش می افتادم اشک می ریختم  خیلی بهش گفتم دوست دارم بی تو نمی شه  هر شب عکس هاشو بوسه میزدم تا شاید عوض بشه اما اون....

دو روز بعد نامه ای رسید بهم نامه خودش بود با نشونی خودش. گفت >>من بخاطر کسی یا محیط  دانشگاه  جدا نشدم من واسه همیشه نرفتم یک روزی برمی گردم دلیل کارمو می گم <<اخر نامه شم نوشت>>دوری دوست داشتنی های کوچیک و ازبین می بره ولی به دوستی های بزرگ عزمت می ده مثل  باد که یک کبریت و خاموش می کنه ولی شعله اتش رو بزرگ تر می کنه<< نمی دونم چرا نفهمید کبریتی که خاموش بشه دیگه قابل استفاده نیست.

حرفا ی پسر تموم شد اینه پر از دانه های اشک شد دیگه هیچی معلوم نبود فقط نشست به بلورهای اشکش نگاه کرد روش نمی شد به دلی که شکسته بود یک بار بگه اینم رفت تو را باز شکست. باز پسرک  شروع کرد به گفتن من شرمند شرمنده شرمنده... afel

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 20:45 توسط حسین |


 

*مي نويسم تنها به ياد او و براي او...مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار

،به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر

*عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست؛ پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است

    *قلب من در شهر چشمان تو جا مانده است قدر یك شب هم شده از آن پرستاری كنی

    *در محكمه روز قیامت كنم از تو شكایت، به خدایت گویم كه مرا كشته دو چشمان سیاهت

    *وقتی عشقت تنهات گذاشت ... نگران خودت نباش که بدون اون چی کار کنی ، شرمنده ی دلت    بااش که بهت اعتماد کرد !

   *.نبودی بی تو پنهان گریه كردم، تو را دیدم و خندان گریه كردم، برای این كه اشكهایم نبینی، نشستم زیر باران گریه كردم

   *اگر دیدی دلی تنها نشسته، میان رنج غمها تك نشسته، نگو آن دل چرا تنها نشسته، بدان كه دوریت آن را شكسته

 

ای کـــاش مـــی تـــوانــستــــم بــا کـســی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه .

مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنــــدگـــی کـنــــم تـــا بـــدانـــد غــم

شـبــهـــا یــــم را....

تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....

قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت و تـنــهــــایــــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....

و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......

و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســــــــــت....

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:10 توسط حسین |